منقطع

سرگذشت‌نامه یک مخلوق

منقطع

سرگذشت‌نامه یک مخلوق

کفش داری

میم کاف | دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۳ ق.ظ | ۰ نظر

اصولا منتظر نیستم که بخش نامه یا دستور العملی از سمت بالا برایم ارسال شود تا وظیفه ای را بر عهده گرفته و انجام تکلیف کنم، بنابَراین هر جا را که ببینم مغفول مانده است، دست به کار می شوم.

نه اینکه بدون ِ چهارچوب و قاعده، بلکه در مسیر صحیح خودش؛ که رها کردن بعضی امور به حال خود بهتر از این است که «خراب کاری» شود و فاصله ی تا مطلوب بیشتر!

اولویت آن است که عِلم و توانایی کافی را برای «اقدام و عمل» داشته باشم ولی گاهی هم پیش می آید که بر حَسَب ِ نیاز، برای خالی نبودن عریضه و در نظر گرفتن مبنای ِ «اَهَم و مُهم» با حداقل ها وارد شده باشم.

خیمه ای برای عزای ِ شهادت حضرت رقیهسلام الله علیها بر پا شد و

بر طبق همین حرف هایی که رَفت، دست به «خود اِنتصابی» زده و کفش دار ِ هیئت شدیم.

سعادتی بود..

گرچه مکان ِ در دسترس کوچک و ما هم بعضی وقت ها جلوی ِ دید مردم قرار

می گرفتیم ولی، جفت کردن کفش ها و جای دادنشان در آن فضای محدود، لذت خودش را داشت.

البته هنر ِخودش را هم می خواست.

فکر می کنم اگر همه ماها همین طور، جاهای خالی را در زمانِ «مناسب» پر کنیم و منتظر این و آن نشویم، مشکلات جامعه روز به روز کم رنگ تر بِشَوَد.

#ایضا

شاید یک معنایِ ‹آتش به اختیار› هم همین باشد.

_نزدیکِ اربعین حاجی می فرمود: همین خدمت به زوّار امام حسینعلیه السلام موجب ‹لگد مال› شدن ِ تکبر است.

[تصویر زینت بخش ِ مطلب است.]

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی