منقطع

سرگذشت‌نامه یک مخلوق

منقطع

سرگذشت‌نامه یک مخلوق

درد

میم کاف | يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۰ ب.ظ | ۰ نظر

یک زمانی می فهمی این «درد» هایی که خداوند متعال به تو می دهد نعمت است و نه نِقمت! آن وقت است که دوست داری برای لِجام زدن بر نفس ِ سرکِشَت، که از پَسَش بر نمیایی، آن قدر درد پشت ِ درد بیاید، که نَفَسش بریده شود.

بله..‌ رنگ ِ رُخساره ات «زرد» شده! نحیف و ضعیف شده ای! ناتوانی و چشمانت پُر آب و شاید سرزنش دیگران هم به آن اضافه شود ولی، دلت را ببین که قُرص و محکم شده از این که سختی و رنجی را به جان خریده ای که تو را از مصیبت بدتری نجات داده و آن بلای ِ سهمگین ِ «گناه» است که شرمنده ی خُدایَت می کند و خودت!

#ایضا

چه بَسا درد هایی که ‹انسان ساز› است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی