منقطع

سرگذشت‌نامه یک مخلوق

منقطع

سرگذشت‌نامه یک مخلوق

۱۰ مطلب با موضوع «افاضات اجتماعی» ثبت شده است

ربیع‌الاول

میم کاف | جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۵۲ ق.ظ | ۰ نظر

می‌تواند هجرتِ پیامبرجانِ‌عالم‌به‌فدایش مبدا هجرتِ ما باشد. حرکت کنیم از خشکیِ گناه تا رسیدن به سواحِلِ توبه.

از خود تا خدا ..

پی‌نوشت: 

‹اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ..›

  • میم کاف

قِصه‌یِ خانه‌ها

میم کاف | جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۱ ب.ظ | ۲ نظر

نمی دانم چه تناسبی بین «دل‌ها» و «خانه‌هاست» که هرچه خانه ها بیشتر می شوند، دل ها از هم دورترند!

یادشان به خیر،

خانه های قدیمی با اینکه تعدادشان کم بود ولی خانواده‌های زیادی را دور هم جمع می‌کردند.

چقدر هم با صفا..

#ایضا

شاید یک معنی ‹برکت› هم همین باشد.

  • میم کاف

بلاگ نویس‌ها

میم کاف | شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۸ ق.ظ | ۰ نظر
اشخاص با درایت و اهل تأملی هستند. شاید دنیای‌شان با دنیای دیگران فرقِ چندانی نکند اما زاویه نگاه‌شان خیلی متفاوت است.
اهل کتاب هستند و سعی می کنند روی مطالب مهم عمیق شوند تا، ساخته و پرداخته آن را به مخاطب عرضه کنند.
کم‌تر موافقِ کوتاه نویسی و خلاصه کردن ماجرا هستند.
مثل یک گوینده حاذق با آب و تابِ فراوان‌ تعریف می‌کنند. بازی با کلمات را خوب بلدند و اصلا همین‌جوری آدم جذب‌شان می‌شود.
این‌که کدام کلمه باید کجا بنشیند که تویِ چشم نباشد و چینش مطلب را به هم نزند،
یا کدام‌شان خیلی به خودنمایی بپردازد.
اسمِ وبلاگ و نویسنده، نوعِ ترکیب رنگ‌ها و گزاره‌ها در قالب، تقسیم موضوعیِ خاص، لینک به مطالبِ جذابِ موردِ نظر و.. این قبیل مسائل را که مورد توجه قرار دهی، ذوق و هنر هر یک کامَت را شیرین می‌کند.
اگر به دنبالِ غایتِ فضایِ مجازی هستی آن را این‌جا به تماشا بنشین!
میان این همه ظرافت و دقت،
که یک اتفاقِ شخصی را هم برایت به نحوی روایت می‌کند تا اندکی از زمان سبقت بگیری و پیش از آن‌که تجربه کنی، تجربه بیاموزی.
این روزها وقتی از وبلاگ‌نویسی صحبت می کنم و کسی سوال می‌پرسد که اصلا یعنی چه؟! احساس می‌کنم که ما مالِ نسل‌های گذشته ای هستیم که یاد‌شان رفته در کتاب‌های تاریخی اسم و نژادمان را ذکر کنند تا نسل جدید اینقدر با ما «هم نَزاد پنداری» نکند!
درست است که هیچ‌وقت من از بهترین های این عرصه نبوده ام اما، بهترین ها را دوست داشته و چیزهای زیادی را از آن‌ها یاد گرفته‌ام.
آن بهترین هایی که گاهی مخاطب ها از سر و کوله‌شان بالا می‌روند و جای سوزن انداختن نیست، یا گاهی در کوره راهی تک افتاده و دست به قلم شده‌اند
و شاید تنها خواننده‌شان تویی هستی که نامت هم مخاطبِ خاموش است!
ولی هم‌چنان دست از سرِ نوشتن بر‌نمی دارند.
خلاصه که حیف است این روزها فروغ ِ وبلاگ نویس ها کم شده و خیلی‌هاشان کوچ کرده اند به سرزمین‌های دیگری و فقط نام و نشان و نوشته ای را به یادگار گذاشته اند.
#ایضا
و ما هنوز این‌جا و میانِ این کلمات، زنده‌ایم و زندگی‌ می‌کنیم.
_این‌گونه هستند یا این‌گونه باید باشند؟
  • میم کاف

چرا خودارضایی نه؟

میم کاف | سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۸ ق.ظ | ۱ نظر

در مسئله جنسی و ازدواج، دو طرف وجود دارند.

تحریک کننده و تحریک شونده.

درست است که تحریک کننده در آن هنگام تحریک هم می شود اما، این تحریک شدن توسط طرف مقابل صورت می گیرد.

یعنی مرد توسط زن تحریک می شود و زن توسط مرد.

در نتیجه سبب ارضای یکدیگر می شوند.

اما در خودارضایی، تحریک کننده و تحریک شونده هر دو یک فرد است!

این موضوع باعث می شود که فرد حتی با دیدن اندام خود و حس کردنِ آن نیز دچار تحریک شود، و چون این بدن همیشه همراه اوست؛ تحریک ادامه دار خواهد بود.

در واقع به جایی می رسد که فرد مدام در حال احساسِ نیاز و به دنبال پاسخِ آن است.

یک نوع جنونِ جنسی!

لذا آرامش ذهنی از فرد گرفته شده و زندگی اش در مسائل جنسی خلاصه می شود!

پس تحریک مدام و ارضای مدام را به همراه خواهد داشت!

دیگر خبری از زندگی ایده آل، یا ایده آل هایی برای زندگی نیست!

اما در ازدواج به آرامش و آسودگی خیال می رسیم و چون دو طرف وجود دارد، رابطه تنظیم می شود.

حال ممکن است بپرسید، امروزه که تحریک کننده ها در سطحِ جامعه، فضای مجازی و.. زیاد شده اند چه!؟

پاسخ این است که، بله!

به همین سبب، یکی از وظایف نظام اسلامی مبارزه با مفاسد اجتماعی؛ و یکی از وظایف ما امر به معروف و نهی از منکر است.

تا جامعه ای که مترقی و متعالی است به جامعه ای جنسی تنزّل پیدا نکند.

#ایضا

اگر در این رابطه سوالی داشتید، حتما در بخشِ نظرات مطرح کنید.

  • میم کاف

شنبه

میم کاف | جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۵۳ ق.ظ | ۰ نظر

آن شنبه ای که من و شما به دنبالش هستیم هیچوقت نمی آید!
شنبه ای که قرار است همه چیز از نو شروع شود و کارهای وا مانده را به سامان برسانیم.
شنبه ای که به دور از غم و غصه های گذشته راه پیشرفت و ترقی را تاخت می رویم و دیگر به پشت سرمان نگاه هم نمی کنیم!
شنبه قشنگ آرزوها!
نه! اینجوری نمی شود! باید برای این شنبه فکری کرد یا فکرش را دور ریخت!
این همه وقتِ ضایع شده روی دستمان باد کرده!
اصلا شنبه همین امروز است!
همین حالا!

  • ۰ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۵۳
  • میم کاف

وظیفه ما

میم کاف | جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ب.ظ | ۰ نظر

از مهم ترین مسائلی که در کشور با آن روبه رو هستیم، اقتصاد است. باید مقاوم کرد اقتصاد کشور را، تا با هر تکانی که در جامعه جهانی صورت می گیرد، تکان نخورد!

خوب، بخشی از این قضیه به دولت مردان برمی گردد که انقدر محصولات مختلف را از خارج، وارد نکنند و اجازه نفس کشیدن به تولیدات داخلی را هم بدهند. البته با کمال تاسف می بینیم که در این دولت، اهتمام لازم برایِ این مسئله وجود ندارد و کار دارد به جایی می رسد که ساده ترین اقلام را هم از آن ورِ آب تهیه کنند! پر سود بودن بازار واردات هم مزید بر علت است، تا آن دسته افرادی که فقط هوایِ جیب خود و هم کیشان را دارند، موقعیت را از دست نداده و در همین دوره به نان و نوایی برسند!

اما بخش دیگر این قضیه به ما مردم بر می گردد که باید تمام عزم خودمان را جزم کنیم و بر طبلِ حمایت از تولیدات داخلی بکوبیم. حتی اگر کیفیت محصول داخلی مقداری پایین تر از مشابه خارجی آن بود، باز هم می شود انتخابش کرد و بلکه در همین مواقع «حمایت» معنای واقعی خودش را نشان می دهد.

یک تعصبی باید در مواجهه با تولیدات ملی داشت.

نمی شود همه اش غُر بزنیم که وضع مملکت خراب است و چشممان به دست کسانی باشد که بخاری از آن ها بلند نمی شود!

باید از خودمان شروع کنیم.

آن قدر در محصولات مختلف نوع ایرانی آن را مطالبه کنیم تا «گفتمان عمومی» جامعه مان بشود. این گونه هم رونق اقتصادی را شاهد خواهیم بود که چرخش پول در درونِ کشور و بین عزیزانِ خودمان است و هم طبیعتاً دل گرمی تولیدکنندگان داخلی و پرداختن به آن ها را.

#ایضا

انتخاباتِ ریاست جمهوری سالِ ۹۶ که گذشت، اما در انتخاب های پیش رو باید خیلی بیشتر دقت کرد، تا فردی بر سَرِ کار بیاید که همتَش اقتصادی درون زا و توجه به توانایی هایِ داخلی باشد.

_نمونه ای از تولیدات ملی در سطح ‹فضای مجازی› که مورد استفاده بنده بوده و رضایتم را هم جلب کرده اند:

پیام رسان سروش

پست الکترونیک چاپار

ضد ویروس پادویش

رسانه متخصصان اهل قلم بلاگ

_جالب است بدانید که همین مطالب را هم با گوشی پارس از شرکت جی ال ایکس برایتان مرقوم کردم.

  • میم کاف

وعده صادق

میم کاف | دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ب.ظ | ۰ نظر

این روزها یادِ آن خانومِ عکاسی افتاده ام که می گفت:

«۹۰درصدِ این مدافعایِ حرم پیش خودِ من اومدن و عکس گرفتن! خیلی هاشونَم جوون بودن!

ازشون که پرسیدم برای چی میرید می گفتن که بیکاریم!

اون جا نَریم پس چیکار کنیم!؟»

حالا اگر بخواهیم بِگُذریم از این که در همین شهرستانِ ما به جز ایشان، چندین نفر عکاس دیگر هم هست و ما تازه، جزئی از یک استانِ بزرگ هستیم؛ این اَمر را چگونه توجیه کنیم که «مدافعانِ حرم» از سراسر کشور و بلکه کشورهایی دیگری مثلِ افغانستان و پاکستان نیز هستند.

یعنی دقیقا چگونه باید حساب بِکُنیم که آمارِ این سرکارِ خانوم درست از آب در بیاید و اکثریتِ مدافعانِ حرم را در بَر بگیرد!؟

که نزدِ ایشان آمده و اِقرار کرده اند، سَبَبِ رفتنِ شان جز «پول» و «بی کاری» چیزِ دیگری نبوده!

اینجاست که می شود گفت:

وقتی انصافِ یک انسان هَلاک بِشَوَد، او را هم به ورطِه نابودی می کِشاند!

تا جایی که این گونه بر مظلومانِ عالم بِتازی و بدونِ ذِّره ای معرفت، آن ها را به زیرِ تهمَت های «خود ساخته ات» بِبَری!

و اما حالا، که پس از نابودیِ حکومتِ داعش، نه تنها مسلمانان، بلکه تمام بشریَّت مَرهونُ و مدیونِ فداکاری هایِ این «عزیزان» است، چه بهتر که امثال ایشان هم در افکارِشان تجدیدِ نظری کرده و در برابرِ حق و حقیقت متواضعانه سَر فرود بیاورند.

قبل از این که «فرصت جبران» از دست برود!

#ایضا

قریب به ۲ماهِ پیش بود که سردارِ سرافراز اسلام در پاسخِ به جنایات داعش، خصوصا آن بلایی که بر سر برادرِ عزیزمان شهید حججی آوردند، وعده یِ سقوط این شجره یِ خبیثه را داد و این روزها با محقَّق شدنِ این مهم، طعمِ تلخِ مقاومت، زیرِ زبانِ کسانی که می خواستند توحُّش را به رسمیت بِشِناسند، مانده است.

_ما در عرصه هایِ دیگری مثلِ فرهنگ، سیاست، اقتصاد و.. هم نیازمندِ به، ‹قاسم سلیمانی›هایی هستیم که بِشَوَد بِهِ شان ‹اعتماد› کرد و تدبیرِشان را با اُمید پذیرفت.

_در بهارِ آزادی، جایِ شهیدان خالی..

  • میم کاف

کفش داری

میم کاف | دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۳ ق.ظ | ۰ نظر

اصولا منتظر نیستم که بخش نامه یا دستور العملی از سمت بالا برایم ارسال شود تا وظیفه ای را بر عهده گرفته و انجام تکلیف کنم، بنابَراین هر جا را که ببینم مغفول مانده است، دست به کار می شوم.

نه اینکه بدون ِ چهارچوب و قاعده، بلکه در مسیر صحیح خودش؛ که رها کردن بعضی امور به حال خود بهتر از این است که «خراب کاری» شود و فاصله ی تا مطلوب بیشتر!

اولویت آن است که عِلم و توانایی کافی را برای «اقدام و عمل» داشته باشم ولی گاهی هم پیش می آید که بر حَسَب ِ نیاز، برای خالی نبودن عریضه و در نظر گرفتن مبنای ِ «اَهَم و مُهم» با حداقل ها وارد شده باشم.

خیمه ای برای عزای ِ شهادت حضرت رقیهسلام الله علیها بر پا شد و

بر طبق همین حرف هایی که رَفت، دست به «خود اِنتصابی» زده و کفش دار ِ هیئت شدیم.

سعادتی بود..

گرچه مکان ِ در دسترس کوچک و ما هم بعضی وقت ها جلوی ِ دید مردم قرار

می گرفتیم ولی، جفت کردن کفش ها و جای دادنشان در آن فضای محدود، لذت خودش را داشت.

البته هنر ِخودش را هم می خواست.

فکر می کنم اگر همه ماها همین طور، جاهای خالی را در زمانِ «مناسب» پر کنیم و منتظر این و آن نشویم، مشکلات جامعه روز به روز کم رنگ تر بِشَوَد.

#ایضا

شاید یک معنایِ ‹آتش به اختیار› هم همین باشد.

_نزدیکِ اربعین حاجی می فرمود: همین خدمت به زوّار امام حسینعلیه السلام موجب ‹لگد مال› شدن ِ تکبر است.

[تصویر زینت بخش ِ مطلب است.]

  • میم کاف

درد

میم کاف | يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۰ ب.ظ | ۰ نظر

یک زمانی می فهمی این «درد» هایی که خداوند متعال به تو می دهد نعمت است و نه نِقمت! آن وقت است که دوست داری برای لِجام زدن بر نفس ِ سرکِشَت، که از پَسَش بر نمیایی، آن قدر درد پشت ِ درد بیاید، که نَفَسش بریده شود.

بله..‌ رنگ ِ رُخساره ات «زرد» شده! نحیف و ضعیف شده ای! ناتوانی و چشمانت پُر آب و شاید سرزنش دیگران هم به آن اضافه شود ولی، دلت را ببین که قُرص و محکم شده از این که سختی و رنجی را به جان خریده ای که تو را از مصیبت بدتری نجات داده و آن بلای ِ سهمگین ِ «گناه» است که شرمنده ی خُدایَت می کند و خودت!

#ایضا

چه بَسا درد هایی که ‹انسان ساز› است.

  • میم کاف

یک لحظه انقطاع

میم کاف | جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۰۶ ق.ظ | ۰ نظر

همین چند ساعت پیش در کنار دوستان مشغول صحبت بودیم که یک دفعه صدای هولناک تصادفی به گوشم رسید! راننده ای که خودش را باخته بود، وحشت زده

می گفت که:

مُرد..! مُرد..!

یک بنده خدایی هم چند متر آن طرف تَرِ ماشین نقش زمین شده بود!

کنار دستی ام با دیدنِ صحنه به حرف آمد که:

_آروم باش، اتفاقی براش نیوفتاده!

ولی بقیه می گفتند:

_بد زدش! طرف پرت شد هوا و زمین خورد!

_سرش رفت لای چرخ ماشین!

آن بنده خدا هم در حال آه و ناله بود که بی هوش شد!

خوب شد که مردم نابلد دست نزدند بِهَ اش، چون ممکن بود علاوه بر اینکه کمکی نکنند، بلایِ بدتری سرش بیاورند! اورژانس آمد و گردنش را بستند، بعد باهَم آن را روی برانکارد گذاشته و سوار کردند.

چند لحظه گذشت و ماشین به سمت بیمارستان به راه افتاد.

امیدوارم که فردا خبر سلامتی اش به گوش مان برسد ولی این موقع ها تن آدم

می لرزد!

وقتی می بیند که در «یک لحظه» ممکن است دفتر عمرش بسته شده و نفس آخر را بکشد!

«یک آن» و تمام!

#ایضا

باید به خودم معترض شوم که این اتفاق ها فقط برای همسایه ها نیست و ممکن است یک روزی دامن من را هم بگیرد!

که آماده ی رفتن نیستم و اصلا منتظرش هم!

چقدر حواسم جمع نیست! خدایا اگر من جایش بودم چه می شد حالا؟

همین لحظه! ناگهانی!

شاید هم بعد از نوشتن همین مطلب!‌ ‹باید باور کنم! باید باور کنم! باید..›

_تَکرار کن:

‹اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ..›

_بعداً نوشت:

[آن بنده خدا بهبود پیدا کرد و الحمدلله حالش مساعد است.]

  • میم کاف